روش تحقیق در مدیریت قسمت سوم با اثبات گرایی

اثبات گرايي

در مباحث قبلی به اصول اولیه روش تحقیق در مدیریت پرداختیم و در این بخش به سایر نکات مربوطه به اثبات گرايي می پردازیم…

امكان بازبيني و تأييد گزاره هاي علمي

از نظر اثبات گرايیی منطقي، بازبيني فقط مطالبه دلايل و مدارك نيست و اگر پـژوهش و  بررسي ادعا يا بيانيه اي امكان پذير نباشد و يا مضمونش واضح نباشد، آن ادعـا يـا بيانيـه  بي معنا خواهد بود. اين نظريه براي وضعيته اي ريشه اي و راديكـال ماننـد بيانيـه هـاي اخلاقي، زيبا شناسي و بيانيه هاي مذهبي كه قابل بررسي نيستند، صـادق اسـت. بنـابراين جملاتي مثل «صلح خوب است»، «نقاشي زيباسـت» و «خداونـد دنيـا را دوسـت دارد» همگي از نظر اثبات گرايان بي معنا هستند. اصول و قواعـد بـازبيني حتـي از ايجـاد بـي معنايي آماري نيز فراتر رفته است.

مشاهده در اثبات گرایی

در صورتي كه فرآيند تصديق معناي دانش را مشخص كند، مي توان از طريـق مشـاهدات تجربي فرآيند بازبيني را انجام داد. واقعيـت ناشـي از تجربـه است اما رابطـه اي مسـتقيم از تجربـه محسوس به دانش واقعي وجود دارد. زيرا درك آني مفروضات، زودگذر و ذهني است. تجربه محسوس ناشي از مشاهدات دقيق يا آگاهي از منابع موجود فعلي اسـت، ولـيكن قوانين تجربي در ماوراي تجربه قرار دارد. براساس اثبـات گرايـي منطقـي، مشـاهده، بـا قوانين تجربي مرتبط است نه تجربه خام.

اثبات گرايي

اثبات گرايي

اثبات گرايي و ضد علت

بسياري از محققان روانشناس و محققان آكادميك، استنتاج هـاي علـت – معلـولي را بـه اثبات گرايان منطقي نسبت مي دهند. همه فلاسفه تصور مي كنند كه عليت(علت – معلولي) يكـي از اصـول بنيادي علم است. در واقع هنوز در علوم پيشرفته كلمـه علـت وجـود ندارد. قانون عليت يادگاري از گذشته است و فقط به اين دليل كه سهواً تصور مي شـود. اشكال و زياني ايجاد نمي كند، همانند يك حكومت سلطنتي، جاويدان است. طبـق نظـر اثبات گرايان، بيانات و جملاتي كه نمي توانند مورد بازبيني قرار گيرند، معنـا و مفهـومي نخواهند داشت و جملات علت – معلولي جملاتي غيرقابل بازبيني هسـتند. 

بديهي است كه تئوري ضد علت، در مفاهيمي همچـون آزمـايش هـاي تصـادفي شده، تئوري سـاختار هاي پنهـان، مدل سـازي معـادلات سـاختاري (SEM) و تحليـل مافوقمورد مخالفت محققان كمي قرار مي گيرد.

توصيف پديده در اثبات گرايي

تعجببرانگيز نيست كه توضيح و تفسير همراه با رابطه علت – معلولي اشتباهاً به عنـوان رابط اثبات گرايي منطقي و تحقيق كمي شناخته مي شود. براي مثال، لانگنباخ ادعا نمود كه تحقيق كمي كـه مبتنـي بـر فلسـفه اثبـات گـرا اسـت، بـه دنبال تشـريح تغييـرات در واقعيت هاي اجتماعي است.  در مقابل اثبات گرايـاني ماننـد چيلك مدعي هستند كه پژوهش پيرامون دانش به توصيف وقايع مي پردازد نه توضيح و تفسير آن.

در حاليكه ماهيت تحقيق كمي، جستجوي توضـيح و تفسـير وقـايع اسـت و روابط پيچيده بين متغير ها و يا ساختار ها را شرح مي دهـد و فقـط بـه توصـيف وقـايع نمي پردازد. مطابق نظر واقع گرايان، توضيح و تفسيري مناسب و باكفايت اسـت كـه هـر پديده را برحسب الزام علّي تشريح كند و نه فقط برحسب قاعدهاي قانوني و مشـروع به شرح آن بپردازد.

نهادهاي ضد تئوري

همانطوري كه اشاره شد، اثبات گرايي منطقي واقعيت را به موارد قابـل مشـاهده منحصـر كرد و استنتاج هاي علّت – معلولي و توضيح و تفسير را نپذيرفت. بنابراين اثبـات گرايـي منطقي به ناديدني ها و موارد غيرقابل مشاهده و نهادهاي ضد تئوري همچون متغير هـاي برخوردار از فاكتور هاي پنهان، به ديده شك مي نگرد. برخي از محققان كيفي بـه پيونـد بين تحقيق كمي و اثبات گرايي منطقي پي بردند كه از آن به پارادايم علمـي تعبير مي شـود.

اثبات گرايي

اثبات گرايي

در واقع اثبات گرايي منطقي، پارادايم علمي موزوني نيسـت، زيـرا دانشـمندان كنـوني از  موضوع اثبات گرايي منطقي در نهاد هاي ضد تئوري روي برگرداندند. براي مثال در بحث پيرامون وجود هسته در الكترون، چليك صريحاً نهادهاي تئوري غيرقابل مشـاهده را رد كرد. بديهي است كه اين رويكرد مانع مي شود تا دانشمندان به كشف دنياي داخـل اتـم بپردازند.

در حقيقت بسياري از محققان كمي در علوم اجتماعي طرفدار ساختار هاي علمي چكيده هستند. كمپل مدعي بود كه آناليز فاكتور و سنجش چندبعـدي بايـد مشـتق از نظريه باشد. در روان سـنجي، سـاختار هاي پنهـان نظيـر خـودبيني و انگيزش دروني، هميشه فـرض مـي شـوند. اگرچـه كرونبـاخ و ميـل كـه مفهـوم اعتبـار ساختاري را توسعه دادند، عمل گرايي را در تعريف قبول دارند وليكن اعتبـار سـاختاري مي تواند محصول حلقه بازخوردي بين سـاختار هاي تئـوري و داده هـاي قابـل مشـاهده باشد. اگر نظريه نهادهاي ضدتئوري بر محققان كمي تحميل مي شد، ديگر آنان نقشي در ساختار هاي پنهان نداشتند.

آنتي متافيزيك

اثبات گرايان منطقي وجود واقعيت متعالي و متـافيزيكي را حاشـا مـي كننـد. اگرچـه هـم متافيزيك و هم نهاد هاي تئوري غيرقابل مشاهده اند وليكن بـين ايـن دو مفهـوم، تفـاوتي وجود دارد. از منظر اثبات گرايي منطقي، نهادهاي تئوري مثلاً الكترونيك به جهان فيزيكي تعلق دارند. همانطور كه چليك گفته است، جهان دانش هماننـد زنـدگي روزمـره اسـت؛ جائي كه خاطرات، آرزو ها، انديشه ها، ستارگان، ابرها، گياهان و حيوانات وجـود دارنـد. در فلسفه، جهان متافيزيكي به جهان ديگري كه در مـاوراي ايـن دنيـاي فيزيكـي قـرار دارد اطلاق مي شود. اثبات گرايي منطقي منكر اين جهان متافيزيكي است.

پارادايم ساختارگرايي (نسبي گرايي)

اصطلاح ساختارگرايي از گوبا و لينكلن اقتباس شده است، كه علاوه بر اين كـه كار تحقيق كيفي شان را با عنوان ساختار بندي معرفي مي كنند، اين اصطلاح را همچنـين  براي پاسخ به ساختار اجتماعي دانش به كار مي برند. محققين سـاختارگرا (كـه ريشـه در تقابل گرايي سمبليك دارند) به ايجاد ساختار دانش بين محققين و موضوع مورد مطالعـه تحقيق راغب مي باشند و بنابراين با تعصب در رابطه با تمام وضـعيت هـاي مصـاحبه و فرآيند تحقيق بحث مي كنند.

دانشي كه از مصاحبه با شركاي تحقيق پديد مي آيد حداقل در يك بخش توسط محققين ايجاد شده است، ولي كشف نگرديده است. دانش و تعبير و تفسير در يك پارادايم تحقيق ساختارگرا نتيجه يك فرآيند جمعـي اسـت، نـه فـردي. بنابراين بايد هنگام تحقيق سه موضوع مورد توجه باشد: 

  1. فرضياتي كه ما به عنوان محقق براي موضوع تحقيق خود و وضعيت تحقيق در نظر مي گيريم.
  2. معاني ساختاريافته اجتماعي كه در محتواي يك مصاحبه خاص اتفاق مي افتد.
  3. معاني ساختاريافته اجتماعي كه مقدم بر معاني است كه ممكن اسـت در يـك متن مصاحبه پديد آيد يا آن را شكل داده و يا محدود سازد.

با ادامه روش تحقیق در قسمت های بعد نیز با ما همراه شوید….

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *