روش تحقیق در مدیریت قسمت چهارم با پارادايم

پارادایم

در مباحث قبلی به اصول اولیه روش تحقیق در مدیریت پرداختیم و در این بخش به مبحث پارادايم و نکات مربوطه به آن می پردازیم…

پاسخ هاي ساختارگرا به سـؤالات عمـومي

مطالعـات بـر پايـه سـاختارگرايي ماكزيمم تغييرات نمونه گيري را در نظر مي گيرد. مهم است به اين نكته توجه شـود كـه افراد به صورت تكي، در نمونه ها، به عنوان نماينـده متغيـر يـك جامعـه خـاص در نظـر گرفته نشوند. در اين روش، ما اميدواريم با فرضيات پنهـان و پوشـيده خودمـان روبـرو شويم كه ممكن است ما را به تعبير تفسيرهايمان رهنمون كند. ما در صدديم چيـزي در مورد امكانات و فرآيندهاي يك فرهنگ بگـوييم، نـه دربـاره انگيـزش هـا و رفتار هـاي مجزا.

جمع آوري و تجزيه و تحليل داده ها

پارادايم ساختار گرا تصـديق مـي كنـد كـه جمع آوري داده ها يك فرآيند كشف است. در حالي كه تحقيق اثبات گرا و فـرا اثبـات گـرا  مايل است كه بر روي تغيير و اصلاح يا تحريـف فرضـيه تمركـز كنـد، سـاختارگرايان تصديق مي كنند كه فرضياتشان ممكن است تغيير كند. آنها در تعامل بـا مـردم، ممكـن است ياد بگيرند كه فرضيات پنهان اوليه آنها خيلي كم محتـوا، خيلـي وسـيع و يـا بـه آساني متناقض با روش هايي باشد كه مـردم واقعـاً آنهـا را بـا عـادت هـاي خـود بيـان مي كنند.

پارادایم

پارادایم

محققين ساختار گرا به جاي آن كـه بـر روي مطالعـه و بررسـي آزمـايش يـك مرتبه اي با يك نمونه خاص متكي باشند، مي توانند چندين مرتبه به مكان هـاي مطالعـه شان برگشته و ابزار هاي مصاحبه شـان را بـه گونـه اي تنظـيم كننـد كـه يـاد بگيرنـد و تئوريهاي خود را توسعه دهند. به عبارت ساده، در حاليكه محققين كمي با يك فرضيه شروع ميكنند، محققين كيفي(شامل ساختارگرايان) غالبـاً مطالعـه شـان را بـا فرضـيات كاري خاتمه ميدهند.

بسياري از محققين كيفي بحث ميكنند كه عمق مفهوم و مضمون و انكار يك فرضيه را مي توان در يك مطالعه كيفي كشف كرد. در موقعيتي ممكن است عناصري از مطالعات باشند كه خودشان را به طور وسيع تر و عمومي تري براي مطالعـات بعدي ارائه كنند.

قابليت اعتماد

قابليت اعتماد اشاره به اين مفهوم دارد كه يك سـؤال بايـد بـراي پاسخ دهندگان مختلف، معاني يكساني داشته باشد. با وجود تأكيدها بر روي محـاوره و مكالمه، ساختارگرايان فرض مي كنند كه هيچ دو مصاحبه اي يكسان نيسـت. حتـي اگـر يك مصاحبه كننده، سؤالات يكساني را از پاسخ دهندگان مشابه بپرسد، در روز ديگـري ممكن است بسته به عواملي، همچون تماس با ديگر افراد با تجـاربي كـه از نقطـه نظـر محاسبه شكل مي گيرد، پاسخ هاي متفاوتي دريافت كند.

اعتبار

در رويكرد هاي ساختار گرايانه، اعتبار يك مطالعه با مراجعه به روش هـاي خاص يا قابليت تكرارپذيري مطالعه بيـان نمـي شـود. ولـي آن را مي تـوان از چگـونگي قضاوت در مورد يك تعبير و تفسير دريافت كه آيا جـامع اسـت؟ آيـا ايجـاد احسـاس مي كند؟ آيا مطالعه مفيد است؟ به خصوص، آيا تغيير وت عبيـر، محـرك و مولـد تحقيقـات بعدي مي باشد؟ اگر يك مطالعه با اين ضـوابط و معيارهـا مواجـه شـده باشـد، در ايـن صورت مي توان گفت معتبر است.

پارادايم تئوري انتقادي

اصول نظري كه بر «تئوري انتقادي» حاكم است، در جست و جوي شمول و ربط دادن علوم اجتماعي در مقابله با فلسفه مي باشد.

پارادایم

پارادایم

از ديدگاه تئوري انتقادي، انديشه عنصر اساسي منطق و عقل اسـت و در مفهـوم آينه است كه هر چيزي را بازتاب ميدهد. وقتي ما چيزي را درك ميكنيم، ما تصوير آن را منعكس يا بازتاب مي دهيم. اين بازتاب از خودش نيست بلكه چيزي است كه در آن لحظه بـراي مـا ظـاهر مـيشـود. شـخص ذهن گـرا شخصـي اسـت كـه بـا تعصـب و جزم انديشي، وضع و ظاهر را به عنوان همه آن چه كه هست قبول نم يكند، بلكه آنه ا را در يك رابطه تاريخي خاص بين فاعل و مفعول تشخيص مي دهد.

انتقاد گرایی

انتقادگرايي محض شامل ارائه معيارهايي براي حقـايق از بيـرون طبـق آنچـه كـه بودند، مي شود. منتقد با كارهاي خاص به دلايل شخصي مخالف است و بر اين اسـاس از آن ها انتقاد مي كند. اين روش به موضع انتقادي امتياز ويژه مي دهد ولـي آن را توجيـه نمي كند و شامل نوعي تعصـب اسـت كـه درآن موضـع منتقـد پـيش از بـه كـار بسـتن آن (روش) معتبــر اســت و از برخــورد بــا معيار هــاي انتقــادي اش معــاف و مبراســت.

پارادايم پديدارشناسي

پديدارشناسي مطالعه ساختار آن چيزي ميباشد كه در اولين نگـاه فـرد تجربـه شـده و به دست آمده است. هسته مركـزي يـك تجربـه، از روي عمـد انجـام
گرفتن آن است كه به يك سمت مشخص سوق داده مي شود، چرا كـه تجربـه اي بـراي يك پديده است. يك تجربه در جهت كشف يك پديده بـا توجـه بـه خصوصـيات يـا معاني آن (كه معرفي كننده شيء مي باشند) با هم توانايي هـا و قابليـت هـا و حالـت هـاي مختلف شيء را معرفي مي كنند.

پديدارشناسي

پديدارشناسي به عنوان يك نظم از ديگر مفاهيم كليدي در فلسفه نظيـر مـواردي مانند هستي شناسي، شناخت شناسي(معرفت شناسي)، منطق و اخلاق، متفاوت است ولي وابسته به آن ها مي باشد. پارادايم پديدارشناسي از تجربيـات هوشـيارانه و بـا كيفيـت و آنچه كه در اولين ديدگاه فرد به ذهن مي رسد منشأ گرفته و از مباحث برجسته فلسـفه تفكر در قرن اخير است. در فلسفه چيزي كه در نگاه اول به دسـت مـي آيـد، پايـه هـاي تئوري و روش شناسي اين پارادايم را تشكيل مي دهد. ولي در فيزيك و علوم، چيزهايي كه از آزمايشات به دست مي آيند. بنابراين پديدارشناسي، مطالعه پديده ها است.

پارادایم

پارادایم

ارزش شناسی

پديدارشناسي از حيث ارزش شناسي، ديد محقق از ارزش هـا و باور هـاي محقـق جدا نيست و ارزش تحقيق ذهني است. و از حيث سخنوري هم غير رسمي و استنتاجي است. پديدارشناسي به دو طريق تعريف ميشود. از لحـاظ نظـم وا نضـباط در فلسـفه و ديگــري بــه عنــوان جنبشــي در تــاريخ فلســفه. از نظــر ادبــي، پديدارشناسي مطالعه پديده ها و نمودي از اشياء يا عـواملي اسـت كـه در تجربيـات مـا پديدار مي شوند يا مسيري است كه ما از طريق عوامـل، پديـده هـا را تجربـه مـيكنـيم، بنابراين معني پديده ها در تجربيات ما قرار مـي گيـرد.

پديدارشناسـي مطالعـه تجربيـات هوشيارانه اي از مسائل عيني است و آنچه كه در وهله اول بـه نظـر شـخص مـي رسـد. برخلاف آنچه كه در اخلاقيات و متافيزيك يا مطالعه دانش ادعا مي شود، پديدارشناسـي به عنوان اساس و شالوده اصلي علم فلسفه در اين جنبش شـناخته مـي شـود. در فلسـفه اخير واژه پديدارشناسي به كيفيت هاي حسي چون ديدن، شنيدن، و… محدود مـي شـود… با قسمت های بعدی روش تحقیق با ما همراه باشید…

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *