تعریف اصول مدیریت

مدیریت یعنی

بیشترمدیران کنونی باسختی وکارهای طاقت فرسای گذشته،آینده خوبی برای خود رقم زدند.همچنین بسیاری ازشمانیز اگربه گذشته کاری خود بی اندیشید میبینید که شماهم ازکارهای سخت ودرجه چندم شروع به فعالیت کردید. مدیریت به معنای انجام دادن یک کارنیست بلکه میتوان کمکی به دیگرافرادبرای انجام دادن کارجدیدی باشد.پت کریگان مدیر یک مدرسه که بعدازمدتی ارتقای مقام گرفت میگوید: من تابه الان قطعه ای تولیدنکرده ام،وهیچ تصمیمی نیزبرای انجام این کارندارم.وظیفه اصلی من تولیدنیست بلکه موظف هستم محیطی بسازم که پرسنل هایم بتوانند قطعه هایی تولیدکنند که ازهمه نظربه کارخود افتخارکنند.

پت کریگان درمورد وظیفه کاری یک مدیرموفق میگوید که:  یک مدیرکارآمد باید به اثربخشی درفرآیندهای کاری خود باید توجه لازم را داشته باشد. کارایی به تنهایی تضمینی برای موفقیت نمیباشد. مدیران باید برای رسیدن به موفقیت تلاش کنند.

مدیریت

مدیران موفق چند وظیفه اصلی برای مدیریت دارند.

برنامه ریزی،سازماندهی،هماهنگ سازی،کنترل.

بیشترکتب ورسانه ها هماهنگ سازی راجزء وطایف اصلی نمیدانند وبه جای آن لغت رهبری رابه کارمیبرند. پس وظایف مدیریت به این گونه تغییریافت.

برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، رهبری و کنترل.

این وظایف محوله رافقط مدیران موفق هستند که انجام میدهند.همه این وظایف باید به یک اندازه انجام میگرد تاتمامی کارها به نحواحسن انجام شود.مثلایک مدیرعامل فقط زمانی زیادی راصرف برنامه ریزی میکند واین فقط به سودآورترشدن آن شرکت کمک میکند.شرکت AT&T دریک دوره مشخص متوجه شدند که کارکنانی که توانایی برنامه ریزی و تصمیم گیری بهتری دارند درمدیریت موفق ترهستند ویاتوانایی ترفیع به رده بالای مدیریتی رانیزدارند.

حال تصمیم داریم این وظایف راباهم بررسی کنیم.

 

برنامه ریزی:

 

برنامه ریزی به معنای طرح ریزی اهداف یک سازمان وابزاری برای رسیدن به آنهاست.برنامه ریزی یکی ازبهترین روشهای بهبود عملکردمیباشد.برنامه ریزی برای تشویق کارکنان واینکه بتوانند برای رسیدن به اهداف همگانی خود تلاش کنند.امایکی ازمهمترین نکته مثبت برنامه ریزی این است که باعث سودآوری ورشدسریع آن سازمان میباشد.

برنامه ریزی

ازجمله تعاریف دیگرمدیریت:

  • تعییرهدف،وساختن راه رسیدن به آن
  • تصمیم گیری جهت کاری که باید انجام شود
  • نگرش عمیق مابه وضعیت مطلوب آینده ویافتن راه وابزاری که مارابرای رسیدن به اهداف خودنزدیک ترمیکند.
  • طراحی عملیاتی که شیئی یا موضوعی را بر مبنای شیوه‌ای که از پیش تعریف شده، تغییر بدهد.

 

سازماندهی:

سازماندهی به معنای تصمیم گیری درخصوص این که درکجاباید تصمیمات گرفته شود.هرشخصی چه وظایفی دارد وسلسله مراتب باید درشرکت چگونه باشد. به وب سایت یاهو بروید ویک نگاه کلی به بخش های مختلف آن بیندازید. چگونه میتوان این عناوین وخدمات راسازماندهی کرد؟یاهو این کار هارا ازطریق مخاطب وناشر وگروه تکنولوژی انجام میدهد.

مبانی سازماندهی به این گونه ذیل میباشد.

برای سازماندهی وتقسیم کار،مبانی متوعی وجوددارد که دراینجا به اختصاربه چندین مورد اشاره میکنیم.

  • سازمان برمبنای تعداد
  • ساطمان برمبنای وظیفه(هدف)
  • سازمان برمبنای نوع عملیات(تخصص)
  • ساطمان برمبنای مشتری(ارباب رجوع)
  • سازمان برمبنای قلمروعملیاتی(محل جغرافیایی)
  • سازمان برمبنای محصول(نوع تولید)
  • سازمان برمبنای پروژه

سازمان برمبنای تعداد:

دراین نوع سازماندهی تقسیم وظایف برمبنای تعداد انجام میشود.که شامل تقسیم بندی افرادبه صورت تصادفی که به دسته های مساوی میباشد.هرکدوم ازاین دسته های تقسیم شده برای انجام دادن قسمتی ازوظایف سازمان استفاده میکنند که افرادی که دریک دسته هستند باید ویژی وتوانایی های مشابه وتقریبا یکسانی داشته باشند.

سازمان برمبنای وظیفه:

دراین سازماندهی،افراد برحسب وظیفه کاری محوله تقسیم بندی میشوند.نقش هریک ازکارکنان درانجام بخشی ازوظایف واحدمشخص میشود.

سازمان برمبنای نوع عملیات:

دراین روش تقسیم کار ازنوع فعالیت،تخصص و توانایی یکسان افرادمشخص میشود. بدین ترتیب حرفه وتخصص افراداست که ملاک تقسیم بندی واحدهای سازمانی میباشد.

سازمان برمبنای مشتری:

دراین روش به دریافت کنندگان خدمات سازمان توجه میشود.سازماندهی براساس گروه های متفاوت مشریان وارباب رجوع میباشد.

سازمان برمبنای قلمروعملیاتی:

دراین سازماندهی محل عملیات مهم میباشد.تمامی فعالیتهایی که دریک منطقه انجام میشود تحت نظارت یک واحد میباشد.

سازمان برمبنای محصول:

دراین روش ملاک تقسیم بندی نوع کالا ومحصولی است که قراراست تولیدشود.

سازمان برمبنای پروژه:

درسازمان هایی که این امکان رافراهم میکنند که هدف و وظایف اختصاصی آنان درقالب انجام پروژه بصورت مستقل اجرامیشود.میتوان به تعدا پروژه هایی که ایجادمیشود واحد های مستقلی نیزایجاد کرد.

رهبری:

رهبری ینی ایجادانگیزه بین کارکنان درجهت دستیابی به اهداف آن سازمان.

 کنترل:

آخرین وظیفه مدیران کنترل کردن است. کنترل به معنای نظارت بر پیشرفت دستیابی به اهداف و اتخاذ تدابیر اصلاحی در هنگام عدم پیشرفت است. فرآیند اساسی کنترل شامل تعیین استاندارد برای دستیابی به اهداف، مقایسه‌ی عملکرد واقعی با استاندارد و اِعمال تغییرات برای بازگرداندن عملکرد به حالت استاندارد می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *